شهید محمدعلی طهماسبی نژاد

نـام پـــدر : محمد

تاریـخ تولد : 1325/7/25

اصالت : کاشمر -

سن : 35 سال

شغل : بسیجی

مذهب : شیعه

تاهل : مجرد

تحصیلات : دیپلم

تاریخ شهادت : 1360/7/5

مزار شهید : کاشمر_ گلزار شهدای امامزاده سید حمزه ع باغمزار -

پرینت مشخصات شهید

این شهـیــد و جوان مومن انقلابی به علت شجاعت ،جسارت و جرات بالا مشهور به عابس انقلاب (یکی از شهدای کربلا ) هست. . هنگام عزیمت به جبـهه جـنگ و مبارزه با متجــاوزان بعثی ، وسیله کشاورزی خود که یک تراکتور بی ام نو بود را برای کمک به مردم وقف نمود . (که قرار است در یک از میادین شهر کاشمر مستقر شود . ایشــان تک فرزنـد خـــانواده و اولــین شهیــــد روستــای اونــــــدر کوهـــسرخ هستند .

عابِس بن ابی‌شَبیب شاکِری یا عابس بن شبیب شاکری، (درگذشت ۶۱ق)، از اصحاب امام حسین(ع) و شهیدان کربلا و اهل قبیله بنی‌شاکر از قبیله هَمْدان. او از مشاهیر کوفه بود و گفته‌اند در سخنوری و خطابه توانایی بسیاری داشته و اهل تهجد و عبادت بوده است.

شرکت در نبرد روز عاشورا

محافظت از نمازگزاران در ظهر عاشورا

عابس نماز ظهر را با امام خواند و بعد از ظهر به میدان نبرد رفت و به شهادت رسید؛ اما به گفته برخی از معاصرین، هنگامی که امام حسین(ع) می‌خواست نماز ظهر عاشورا را اقامه کند عابس مقابل آن حضرت ایستاد و بدن خویش را سپر تیرهای بلا ساخت.
نبرد و شهادت

آتش جنگ در روز عاشورا شعله ور گردید و زمانی که اکثر یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیده و تعداد کمی باقی مانده بودند،
عابس رو به غلام خود شوذب کرد و گفت: «می خواهی چه کنی؟»

شوذب گفت: «در کنار تو از فرزند رسول خدا(ص) دفاع می‌کنم.»

عابس گفت: «غیر از این از تو انتظار نمی‌رفت... اگر امروز از تو عزیزتر کسی را داشتم، او را پیش از خود به میدان می‌فرستادم که امروز آخرین فرصت عمل است و فردا روز حساب است و عمل به کار نیاید.»

عابس پس از شهادت غلامش - شوذب- نزد امام حسین(ع) آمد و خطاب به امام(ع) فرمود: «یا ابا عبدالله(ع)! به خدا سوگند روی زمین چه دور و چه نزدیک کسی نزد من عزیزتر و محبوبتر از شما نیست، اگر قدرت داشتم که ظلم را از شما به چیزی که عزیزتر از جان و خونم باشد دور کنم حتماً چنین می‌کردم.»

سپس گفت: «السّلام علیک با ابا عبدالله(ع) اشهد انّی علی هداک و هدی ابیک؛ سلام بر تو‌ای ابا عبدالله(ع)، من گواهی می‌دهم که بر راه شما و پدر شما استوارم و به راه راست هدایت می‌یابم»، پس از کسب اجازه از امام(ع) راهی میدان جنگ گردید.

ربیع بن تمیم همدانی-که یکی از حاضرین در صحنه کربلا و از اعوان و انصار عمربن سعد بود- می‌گوید: «چون دیدم عابس به سوی میدان می‌آید او را شناختم؛ من نبرد او را در جنگ ها دیده بودم و می‌دانستم که او از شجاع‌ترین مردم است؛ پس به سپاه عمربن سعد گفتم: «این شخص شیر شیران است، این فرزند شبیب است، مبادا کسی به جنگ او برود؛» پس عابس مکرر فریاد می‌زد و مبارز می‌طلبید و کسی جرأت نمی‌کرد به میدان او برود.به فرمان عمربن سعد او را سنگباران کردند. در این هنگام عابس زره از تن به در کرد و کلاه خود از سر برداشت، و به سپاه کوفه حمله کرده و آرایش سپاه ابن سعد را به هم ریخت. ربیع بن تمیم می‌گوید: “به خدا سوگند او را دیدم که بیش از دویست نفر را تار و مار کرد؛ سرانجام با محاصره به او را شهادت رسانده و سر از بدنش جدا ساختند. و من شاهد بودم که سر عابس بن شبیب در دست مردانی دست به دست می‌شد و هر یک از آنان با هم منازعه می‌کردند تا کشتن او را به خود منسوب کنند. تا این که عمربن سعد گفت: «با هم ستیز نکنید، سوگند به خدا قسم یک نفر نمی‌توانست این مرد را کشته باشد.»

پیکر بی‌سر عابس را امام حسین(ع) به خیمه مخصوص شهدا منتقل کرد؛ که بعد از واقعه عاشورا توسط قبیله بنی‌اسد به خاک سپرده شد.

اطلاعات مندرج برگرفته از اسناد و مدارک موجود در پرونده شهدا می باشد. لذا در صورت مغایرت و یا جهت تکمیل تر شدن اطلاعات آن، چنانچه عکس، نوشته، خاطره، اسناد تولد و شهادت و ... دارید از طریق این لینک می توانید اطلاعات خود را ارسال کنید.