1
شهید علی اکبر الهی (الاهی)
نـام پـــدر : محمدرضا
تاریـخ تولد : 1347/3/1
اصالت : خلیل آباد - دهنو
سن : 18 سال
شغل : طلبه بسیجی
مذهب : شیعه
تاهل : مجرد
تحصیلات : سیکل
تاریخ شهادت : 1365/2/31
مــحل شهادت : قلاویزان
مزار شهید : خلیل آباد- گلزار شهدای روستای دهنو -
علي اكبر الهي؛ پنجمين فرزند محمدرضا، در يكم مرداد ماه سال 1347در خانوادهاي مستضعف و كشاورز، در روستاي دهنو شهرستان خليلآباد، چشم به جهان گشود. پس از اتمام دورهي ابتدايي، براي ادامهي تحصيل، به خليلآباد رفت و كلاس اول راهنمايي را در آنجا سپري كرد، سپس به شهرستان كاشمر رفت و تا اخذ ديپلم، در اين شهر بود. برادر شهيد، ميگويد: « از 13 سالگي، نماز ميخواند، و روزه ميگرفت. نماز را با قرائت صحيح و با طمأنينه ميخواند. گاهي هم از نحوهي قرائت من و پدرم ايراد ميگرفت و ميگفت: نماز را درست بخوانيد؛ زيرا، ما در حال نماز در حضور خدا ميايستيم، و با خدا صحبت ميكنيم.» ايشان، براي كسب معارف اسلامي، به حوزه ي علميهي كاشمر رفت و بعد از مدتي به مدرسهي علميهي ميرزا جعفر مشهد مقدس، وارد شد.
مدتي را به تحصيل مقدمات علوم حوزوي پرداخت و در محضر اساتيدي چون آية الله سعيدي كسب فيض مينمود. پيش از انقلاب، اعلاميههاي امام خميني رحمة الله عليه را به نقاط مختلف، از جمله كاشمر، تربت حيدريه و مشهد برده و پخش ميكرد. او، امام خميني را خيلي دوست داشت و همواره توضيحالمسائل ايشان را مطالعه ميكرد. بعد از پيروزي انقلاب، در بسيج فعاليت گستردهاي داشت. علياكبر، در امر كشاورزي و امرار معاش، كمك زيادي به پدرش ميكرد. فردي مؤمن و وارسته بود. در نماز جماعت، شركت فعال داشت. نسبت به جامعه و مردم دلسوز بود. آزادگي و آزادمنشي و صراحت لهجه از خصوصيات بارز او بود. او، تخلّف را از هر كسي و هر فرد و شخصيتي سر ميزد، تحمل نميكرد و بلافاصله تذكر ميداد. هميشه در انجام فريضه ي امر به معروف و نهي از منكر پيشقدم بود. وي ارادت و علاقهاي خاص به اهل بيت عليهمالسلام داشت. نماز اول وقت را به جماعت ميخواند. نوافل را به جا ميآورد. هر جا جلسهي دعا و نيايش بود، شركت ميكرد. او، به قرائت قرآن علاقه داشت. همچنين به مطالعات علمي همت ميگماشت. كمتر ميخوابيد و بيشتر درس ميخواند. انساني خاكي و متواضع بود. به دليل ارتباط ايشان با جوّ فرهنگي و محیط دانش آموزی بیشتر کار فرهنگی او در رابطه با دانش آموزان مانند مقابله با حرکت های ضد انقلاب مدرسه ، تشویق دانش آموزان به شرکت در برنامه های اجتماعی ، جذب دانش آموزان به انجمن های اسلامی و نهادهای انقلابی بود.
در بُعد اجتماعي، شركت ايشان در راه انقلاب و اهداف آن، كلاس ها و جلسات عقيدتي سياسي و آموزش نظامي را ميتوان نام برد.شهيد الهي، همچنين در كار بنّايي و آلومينيمسازي داراي تخصصهايي بود. اولين بار، در 16 سالگي براي اطاعت از فرمان امام و لبيكگويي به ايشان، كه فرمودند: « جنگ در رأس امور است» به جبهه اعزام شد. تمام هم و غم او، جبهه و جهاد بود. ميگفت: دوست دارم به گونهاي به شهادت برسم، كه مرا با همان لباس رزم دفن كنند؛ يعني در صحنهي نبرد رو در رو با دشمن، به شهادت برسم. در منطقهي غرب، به عنوان بيسيمچي، مشغول خدمت شد. ايشان، همچنين معاون گروهان بود. با سن كم، 5 بار، به جبهههاي حق عليه باطل، باعنوان بسيجي، عزيمت كرد. به عنوان يك رزمندهي تمام عيار، در جبههها و در خط مقدم، جان فشاني ميكرد.در مواقع بحراني جنگ، به رزمندهها توصيه ميكرد كه از هيچ چيز نهراسيد. ما پيروز ميشويم؛ چرا كه، امامان واسطه هستند. با رهبري امام، پيروزي از آنِ ماست. ايشان، يك بار بر اثر اصابت تركش به دست، دچار مجروحيت شد.
خواهر شهيد، ميگويد: بزرگترين آرزويش شهادت در راه خدا بود. به او ميگفتيم: اين قدر جبهه نرو تا تو را داماد كنيم. ميگفت: دامادي من جبهه است و نُقل و نبات عروسيم، گلولههاي دشمن. همواره سفارش ميكرد كه حجاب اسلامي را رعايت كنيد. غيبت نكنيد و اگر من در راه خدا شهيد شدم گريه نكنيد.»
سرانجام در منطقهي مهران، هنگامي كه مأموريت پيدا ميكند كه كاليبر دشمن را كه رزمندگان را درو ميكرد، خاموش كند، مورد اصابت گلوله ي كاليبر بعثيان قرار گرفتدو بر اثر اصابت گلوله به شكم، در 1365/02/31 به درجهي رفيع شهادت نائل آمد.
