شهدای ترشیز کهن تعداد شهدای ترشیز کهن 1077 نفر

شهید علی اصغر شیرازی

نـام پـــدر : حبیب الله

نـام مادر : سکینه شهرآبادی

تاریـخ تولد : 1349/3/4

اصالت : بردسکن - سیف آباد

سن : 16 سال

شغل : طلبه

مذهب : شیعه

تاهل : متاهل

تحصیلات : دیپلم

مسئولیت : تخریبچی - غواص

تاریخ شهادت : 1365/10/4

مــحل شهادت : پاسگاه زید شلمچه

مزار شهید : بردسکن - بخش مرکزی -روستای سیف آباد -

پرینت مشخصات شهید

چشمان مادر بارانی اشک شد، پلک بر نمی‌گرفت تا سوار اتوبوس شدی. بلورهای اشک آن قدر کنار چشمانش جمع شده بود که تصویر مبهمی از تو می‌دید. اشک‌هایش را با گوشه چادرش پاک کرد. تو را صاف و زلال دید؛ همان گونه که تو را هنگام اذان ظهر جمعه یعنی هنگام تولدت دیده بود. وقتی برای آخرین بار برای مادر دست تکان دادی، گویی می‌خواهی با تمام احساست قلب مادر را از جا بکنی و با خود ببری. اتوبوس در میان دود اسپند خود را به دل جاده سپرد؛ اما مادرت هنوز مانده بود، شاید باورش نمی‌شد که تو رفته‌ای. به طرف خانه برگشت. کلید را انداخت، چرخاند، در را باز کرد، ناگهان حیاط را بدون تو دید، دوباره اشک چشمانش را گرفت. کمی کنار شمعدانی‌های کنار حوض نشست. قدم به اتاق که نهاد، گویی همه جا تو را می‌دید که نشسته‌ای و با مادر صحبت می‌کنی. عکست را بر روی طاقچه دید. به سراغش رفت. آن را از اشک دیده پاک کرد. جانماز را برداشت و دو رکعت نماز، نذر سلامتی تو کرد.

روزها گذشت. دل تنگی‌ مادر بیشتر شد. دوست داشت بداند علی‌اصغرش کجاست و چه می کند. دوباره به عکس تو خیره شد و گریه‌اش گرفت. یاد گذشته افتاد. آن روز که آن درد مقدس به سراغش آمد، سال 1341 بود. از آن روز سال‌هاست که می‌گذرد؛ اما هر وقت یادش می‌افتاد، ناخودآگاه خنده‌اش می‌گیرد. آن روز زنان روستای «سیف‌آباد» در خانه جمع شده بودند، می‌گفتند: نام فرزندت را چه می‌گذاری؟ گفت: «علی‌اصغر». آری مادر، تو را به عشق علی اصغر حسین علیه‌السلام به این نام نامید تا تو هم فدایی علی اصغرش گردی.

دوران ابتدایی را در روستای «سیف آباد» گذراندی. در آن ایام حسی غریب ولی آشنا تو را خواند. نمی‌دانستی این حس از کجا به سراغ تو آمده است. دستان تقدیر تو را رهسپار حوزه علمیه کاشمر کرد. می‌خواستی تمام خوبی‌ها را در وجودت جمع کنی. سه سال در مدرسه «حاج سلطان» درس خواندی و بعد به مشهد مقدس بار سفر بستی و در مدرسة نواب حجره‌ای گرفتی. صبحگاهان با صدای نقاره حرم حضرت عشق، درس‌ها را آغاز ‌کردی. تصمیم گرفتی به جبهه بروی، رفتی با پای عشق، آن هم به سرزمین ایلام غرب. شش ماه در جبهه بودی. آنجا دیدی که هر موقع نَفَس دشمن بریده می‌شد، ناجوانمردی می‌کرد. آن روز نیز وقتی در برابر مقاومت رزمندگان کم آورد، منطقه را بمباران شیمیایی کرد و در آن هوای آلوده از کین، تو شیمیایی شدی. 15 روز تحت مداوا بودی، وقتی احساس کردی پاهایت رمق دویدن برای خدا را دارد، دوباره به جبهه برگشتی. می‌دانی این بار که به جبهه رفتی، مادر بیشتر از دفعه پیش نگرانت بود. او را در آغوش گرفتی و دلداری‌اش دادی. حال هم منتظر آمدنت است.

چهارمین روز از اسفند 1365 بود. شب قبلش خواب از چشمان مادر رخت بر بسته بود. دل شوره عجیبی داشت، مدام یاد تو می‌افتاد. نگران حال تو بود. او که نمی‌دانست آن شب قرار است عملیات کربلای چهار آغاز شود.

صبح که شد دل شوره‌اش بیشتر شد. چند روز بعد وقتی صدای در را شنید، با عجله خود را به جلوی در رساند. قاصدک‌هایی از سرزمین افلاک بودند، همه چیز را فهمید، دنیا جلوی چشمش تیره شد. به خودش که آمد، خود را کنار تابوت علی‌اصغر دید.

حال سال‌ها است که سنگ مزار فرزندش را می‌شوید و هنوز هم احساس می‌کند علی‌اصغرش زنده است. شهیدان زنده‌اند الله اکبر به خون آغشته‌‎اند الله اکبر. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، ثبت است بر جریده عالم دوام ما.

از setad.blog.ir

 

روایت دوم :

علي‌اصغر شيرازي؛ فرزند حبيب‌الله و سكينه ي شهرآبادي، در چهارم خرداد ماه سال 1349، در سيف‌آباد از توابع بردسكن به دنيا آمد. پدرش، از طريق كشاورزي نياز خانواده را برطرف مي‌ساخت. تحصيلات ابتدايي را در زادگاه خود گذراند. به دليل علاقمندي به دروس اسلامي، پس از اتمام دوره‌ي ابتدايي براي ادامه‌ي تحصيل در حوزه‌ي علميه‌ي حاج سلطان ثبت‌نام كرد، و 3 سال در اين حوزه به تحصيل پرداخت. پس از آن، به مشهد مقدس رفت و تحصيلات خود را به مدت 3 سال در مدرسه‌ي حاج آقاي موسوي‌نژاد و مدرسه‌ي نواب ادامه داد. سكينه ي شهرآبادي؛ مادرش، مي‌گويد: « يك بار كه از مشهد به روستا آمده بود، نان محلي برايش درست كردم تا با خود به مشهد ببرد، و در صف خريد نان، وقتش تلف نشود. ولي او، قبول نكرد و گفت: من شنيده‌ام برخي از مسئولان مملكت، خود براي خريد نان در صف مي‌ايستند. پس من از آن ها كمتر نيستم.» با شروع جنگ تحميلي، در 16 سالگي، براي شركت در جبهه‌هاي حق عليه باطل، به جبهه رفت.
روحاني شهيد؛ علي‌اصغر شيرازي، مدت 10 ماه و 3 روز، در گروه تخريب، در جبهه حضور داشت. پس از 6 ماه كه در جبهه بود، در منطقه‌ي ايلام غرب شيميايي شد، و پس از انتقال به بيمارستان و بهبودي نسبي، به جبهه بازگشت. سرانجام، در چهارم دي‌ماه سال 1365، در عمليات كربلاي4، در منطقه‌ي شلمچه (پاسگاه زيد)، بر اثر اصابت تير، به شهادت رسيد و مفقود‌الاثر گرديد، و پس از 14 سال پيكرش را پيدا كردند.

 

اطلاعات مندرج برگرفته از اسناد و مدارک موجود در پرونده شهدا می باشد. لذا در صورت مغایرت و یا جهت تکمیل تر شدن اطلاعات آن، چنانچه عکس، نوشته، خاطره، اسناد تولد و شهادت و ... دارید از طریق این لینک می توانید اطلاعات خود را ارسال کنید.