بابا سلام
بابا سلام بابای مهربونم سلام بابای دلیرم سلام
بابا خودِت بهم میگفتی سلام کردن مستحبه ولی جوابش واجبه ..پس چرا جواب سلامم را نمی دهی؟بابا جوابـم را بده،بابا بابا سلـــــــــام.
بابا دلم برایت تنگ شده،برای چشم های سبز خوشکلت ، برای خنده های دلنشینت،برای بازی های کودکانه ات با آبجــی فاطمه.
بابا چند شب بود آبجی فاطمه از مامان بهانه ات میگرفت،دلش برایت خیلی تنگ شده بود..
بابا پاشـو ،پاشو یه بار دیگه،فقط یه بار دیگه من و فاطمه را بغل بگیر،بابایی پاشو ببین مامان چقدر برایت اشک ریخته، مگه خودت نگفتی:پسرم هر وقت مامان صدایت زد باید زود جوابش را بدی!
حالا پس ببین از بس مامان صدایت زده صدایش گرفته،صدایش درنمیاد ! پس چرا جوابش را نمیدی؟
بابا ما که بعد از عمری سختی تازه خانه عوض کرده بودیم،پس چرا ما را تنها گذاشتی و خودت تنها قصد خانه جدید کردی؟بابا خانه ی جدید مبارکت.
بابای شهیدم پاشو ببین همه دوستانت آمده ان،همه همکارانت اومدن؛همه منـو بغل میگیرن ..!مگه چی شده؟مگه چه خبره؟مگه من خودم دیگه بابا ندارم که منـو بغل بگیره!منو ببوسه!نازم کنه…
ولی بابای پهلوانم من به تو می نـازم،من به تو ابرمرد تخریب افتخار میکنم،
همه بدانند:
بابای من زنده است!بابای من یه شیر مرده!یک پهلوان ملی،”پهلوانان نمی میرند.”بابا سلام-بابای مهربونم سلام-بابای دلیرم سلام
بابا خودِت بهم میگفتی سلام کردن مستحبه ولی جوابش واجبه ..پس چرا جواب سلامم را نمی دهی؟بابا جوابـم را بده،بابا بابا سلـــــــــام.
بابا دلم برایت تنگ شده،برای چشم های سبز خوشکلت ، برای خنده های دلنشینت،برای بازی های کودکانه ات با آبجــی فاطمه.
بابا چند شب بود آبجی فاطمه از مامان بهانه ات میگرفت،دلش برایت خیلی تنگ شده بود..
بابا پاشـو ،پاشو یه بار دیگه،فقط یه بار دیگه من و فاطمه را بغل بگیر،بابایی پاشو ببین مامان چقدر برایت اشک ریخته، مگه خودت نگفتی:پسرم هر وقت مامان صدایت زد باید زود جوابش را بدی!
حالا پس ببین از بس مامان صدایت زده صدایش گرفته،صدایش درنمیاد ! پس چرا جوابش را نمیدی؟
بابا ما که بعد از عمری سختی تازه خانه عوض کرده بودیم،پس چرا ما را تنها گذاشتی و خودت تنها قصد خانه جدید کردی؟بابا خانه ی جدید مبارکت.
بابای شهیدم پاشو ببین همه دوستانت آمده ان،همه همکارانت اومدن؛همه منـو بغل میگیرن ..!مگه چی شده؟مگه چه خبره؟مگه من خودم دیگه بابا ندارم که منـو بغل بگیره!منو ببوسه!نازم کنه…
ولی بابای پهلوانم من به تو می نـازم،من به تو ابرمرد تخریب افتخار میکنم،
همه بدانند:
بابای من زنده است!بابای من یه شیر مرده!یک پهلوان ملی،”پهلوانان نمی میرند.”
امــا چند صحبت با مامان و آبجی فاطمه و دوستان و همکاران پدر شهیدم.
