توپ فوتبال
آقا هادی تا مرا ديد، به طرفم آمد و گفت:
فلانی! مي توني برام يه توپ فوتبال گير بياري؟
متحير نگاهش کردم:
جبهه و فوتبال؟
متوجه تعجبم شده بود. با خنده گفت:
بچه ها يه کم بي حوصله شدند. مي خواهم يه دوره مسابقه راه بندازم.
بچه ها شور و نشاط لازم دارن.
اي به چشم!
بعد ها با خبر شدم که بچه های غواص، همه اهل فوتبال شده اند.
