خان شاه

زمانـی کـه خـان بـه روسـتا آمـده بـود، پـدر شـهید و چنـد تـن دیگـر از اهالـی روسـتا بـه نـزد خـان رفتـه بودنـد. خـان گفتـه بـود جاویـد شـاه و آن هـا تکـرار کـرده بودنـد. زمانـی کـه بـه خانـه برگشـت، حـاج محمـد پـدرش را خیلـی زیـر سـؤال بـردو بـا ناراحتـی گفـت: هنـوز دسـت از ایـن کارهـا برنمی داریـد؟ پـدر ایشان بـا شـنیدن حرف هـای محمـد، از کارش پشـیمان شـده بود.