در خدمـت میهن
جهـت آمـوزش سـربازی بـه پـادگان 04 بیرجنـد اعـزام شـد. یـک روز بـرای دیدنـش بـه بیرجنـد رفتـم. ایشـان پیـش مـن آمدنـد، از او خواسـتم کـه امشـب مرخصی بگیـر و نـزد مـن بمـان. گفـت مـن در خدمـت میهنـم هسـتم و بیـش از ایـن نمی توانـم در خدمـت شـما باشـم! بـا اصـرار زیـاد مـن آن شـب از سـاعت 10 تـا ۶ صبـح پیـش مـا بـود و بعـد رفتنـد.
