مامان مهربان و صبورم
- صحبت اولم با مامان مهربان و صبورم:
مامان عزیزم غصه نخور که بابا نیست!ما هم خدایی داریم! امام زمان هست و تا اون هست غمی نیست..مامان کنار جنازه بابا من و آبجی فاطمه قول میدیم که دل شکسته ات را دیگر نشکنیم.مامان خیلی دوستت داریم.فقط تو رو خدا دیگر گریه نکن. - آبجی فاطمه جونم بیا امروز جای قصه های شبانه با هم درد دلی بکنیم:
فاطمه جون یادته بابایی چادرت رو چقدر دوست داشت. آبجی مواظب چادرت باش!،
آبجی 4ساله ی من، ما باید به خودمان افتخار کنیم اگه بچه های دیگه در کتاب های درسی شون میخونند.
” بـابـا آب داد” ؛ “بابا نان داد”
ولی من و تو با صدای بلند برای بچه ها می خوانیم:
“بابای قهرمان ما جان داد” ؛ “بابای انقلابی ما جای نون؛خــون داد”.
اما همکاران عزیز سبز پوش شهید زاده اکبر خوب و بادقت گوش کنید:
بابای شهید من در لبیک به امر مرجع تقلیدش، رهبر، مقتدا و مولایش امام خامنه ای و برای دفاع از ارزش های دینی اش لباس سبز مقدسش را به خون سرخش رنگین کرد..
پاسداران عزیز مدیون خون و روح پدرم هستید اگر قدر لباس مقدس سپاه را ندانید..مدیون من و اشک ها و بهانه های کودکانه ی فاطمه.
همه او را می شناسید و دیده اید و می دانید که پدر شهید من عاشق اسلام بود،عاشق نماز،عاشق ولایت،عاشق امام حسین(ع) و عاشق زیارت عاشورا.. وهمه بهتر از من می دانید که بابای من چقدر عاشق عقیله بنی هاشم حضرت زینب(سلام الله علیها)بود.
پس راه او را بشناید و ادامه دهیــد.
