می‌‏رود به میدان اکبرت

سرکار خانم صابری :
روزی که رضا شهید شد ، قرار بر برپایی تظاهرات در کاشمر بود و انقلابیون قصد داشتند کلانتری کاشمر را تصرف کنند. او از من خواست که همراه پدرش به جمع راهپیمایان بپیوندد و هنگام رفتن، مرا بوسید و خداحافظی کرد و زمزمه کنان می گفت “می‌‏رود به میدان اکبرت، مادر خداحافظ“.
پسرم رضا در دوران مبارزات انقلابی خود چند بار توسط ماموران ساواک دستگیر شد اما در راهی که در آن پا گذاشته بود استوار ماند و به آنچه می‌خواست رسید.