دستگیری ازسالمندان به نقل از پدر شهید
از سال دوم ابتدایی به بعد به منزل روحانی نابینا محله میرفت. دستش را میگرفت و او را به مسجد میبرد. گاهی هم در انجام کارهایی که کمی مشکل بودند، به حاج آقا کمک میکرد. این کمکها فقط معطوف به حاج آقا نبود و هر وقت به مسجد میرفت، به پیرمردها کمک میکرد. اگر در راه مسجد کسی وسیله سنگینی به همراه داشت، برایش حمل میکرد و کلا این روحیه از زمانی که سنین کودکی را پشت سر گذاشته بود در او میدیدیم. من زمین کشاورزی داشتم و حسین وقتی به سنین نوجوانی رسید تا جایی که میتوانست به من کمک میکرد.
