همت و غیرت

من مسئول پروژه ای بودم که باید با مشارکت یک رده دیگه انجام میشد. اما اونها به هر دلیلی اونجوری که باید همکاری نمیکردن .وقتی مهندس محمد زاده موضوع رو از من پیگیری کرد و متوجه شد کار گیر داره و اینجوری به نتیجه نمی‌رسه بخاطر همین خودش بلند شد و گفت بریم به همون رده، رفتیم و گفت تا نتیجه نگیریم بر نمیگردیم. اونها هم وقتی سماجت و پیگیری و حساسیت ایشون رو دیدن ناچارا اومدن پای کار .
چند روزی اونجا مشغول کار مشترک بودیم و با سخت کوشی و عنایت خداوند یکی از پروژه های مهم به نتیجه رسید. و بعد برگشتیم