کمک به مادر

علی اصغر اول راهنمایی را که در مدرسه حاج سلطان کاشمر گذراند به مشهد رفت و در آنجا به مدت سه سال در مدرسه نواب درس خواند. با این حساب بیشتر اوقات پیش ما نبود، اما هر وقت به روستا می‌آمد در کارهای خانه به ما کمک می‌کرد. او هر کاری که از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد، مثلاً وقتی می‌خواست از مشهد به خانه بیاید نان می‌خرید و برایمان می‌آورد تا ما در اینجا راحت باشیم.

یک روز هم به خواهرش رقیه گفت: فردا برای جبهه نان بپز تا من ببرم. وقتی نان‌ها آماده شد، علی اصغر گفت: آنها را برای شما می‌خواستم و دوست داشتم در پختن نان به شما کمک کنم.     

او با گذشت، با تقوا و با اخلاق بود. لباس‌هایش را خودش می‌شست، حتی اجازه نمی‌داد من یک دستمال را بشویم. او حتی لباس‌های مرا هم می‌شست. او خیلی رازدار بود، چون در جبهه هم غواص بود و هم مین خنثی می‌کرد ولی به من چیزی نگفته بود.